محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
316
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
گفت كه : من خليفتى خواهم آفريدن ، و اين جهان او را دهم ، چنان كه گفت عزّ و جلّ : وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ، قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها ؟ فريشتگان گفتند : يا رب گروهى را « 1 » بيافرينى كه ايشان اندر زمين فساد كنند ، و خون ريزند ، و ما ترا مى تسبيح كنيم و به پاكى ياد كنيم ؟ چنان كه گفت عزّ و جلّ : قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ ، وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ ؟ پس خداى تعالى گفت : إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ . « 2 » گفت كه من آن دانم كه شما ندانيد . پس خداى چون خواست كه آدم را بيافريند او را از اديم زمين آفريد ، و اديم روى زمين باشد ، و از بهر آن بود كه او را « 3 » از همه روى زمين آفريده بود . از مشرق تا مغرب چهل گز « 4 » گل فرمود تا برداشتند ، و مر آدم را از آن گل بيافريد ، و بدان گل اندريسه بود و سپيد بود و سرخ بود [ و زرد بود ] « 5 » و سخت بود و سست بود و سنگ بود ، و سنگ ريزه بود ؛ و اكنون از بهر آنست كه از فرزندان آدم سياه هست و سپيد هست و سخت است و نرم است ؛ و از هر گونهاى هست . پس جبريل را عليه [ السّلام ] بفرمود تا برفت و چهل گز گل از روى زمين برداشت آنجا كه امروز كعبه است ، و خواست كه از آن گل بردارد . زمين با او بسخن آمد و گفت بحقّ آن خداوند كه ترا بيافريد كه از من گل برندارى كه خداى عزّ و جلّ از من
--> ( 1 ) گروهى را همى . ( ن . صو . خ ) ( 2 ) البقرة 30 . ( 3 ) كه مر او را آدم نام كرد ، كه مر او را از روى زمين آفريده بود . ( خ ) - آدم خواندند لانه خلق من اديم الارض . ( ن ) ، و اين جملهء عربى جز در نسخهء « ن » در نسخ ديگر نيست . ( 4 ) رش . ( ن . خ ) - ارش . ( صو ) ( 5 ) ( ن . خ )